4.6/6 (14 votes cast)

احادیث امام حسن مجتببی
Thu 27th Sep 2007
احادیثی جالب و سازنده. با تشکر از عضو محترم انجمن، آرمین شمس
آنكس كه مرگش فرا رسيده ، مهلت مي طلبد تا گذشته را جبران كند و آنكس كه مرگش فرا نرسيده و براي عمل صالح فرصت دارد ، امروز و فردا ميكند .
 كل معاجل يسأل النظرة ، وكل مؤجل يتعلل بالتسويف .
  
به درستي كه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسيله طاعتش به رضاي او سبقت گيرند .
ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه ، فيستبقون فيه بطاعته الي مرضاته .
  
هر روزه داري هنگام افطار يك دعاي اجابت شده دارد . پس در اولين لقمه افطار بگو: به نام خدا ، اي خدايي كه آمرزش تو فراگير و وسيع است ، مرا ببخش .
 ان لكل صائم عند فطوره دعوة مستجابة فاذا كان اول لقمة فقل : بسم الله اللهم ياواسع المغفرة اغفر لي .
 
 تنها چيزي كه در اين دنياي فاني ، باقي ميماند قرآن است ، پس قرآن را پيشوا و امام خود قرار دهيد ، تا به راه راست و مستقيم هدايت شويد . همانا محق ترين مردم به قرآن كساني هستند كه بدان عمل كنند اگر چه آن را حفظ نكرده باشند ، و دورترين افراد از قرآن كساني هستند كه به دستورات آن عمل نكنند گرچه قاري و خواننده آن باشند .
 ما بقي في الدنيا بقية غير هذا القرآن فاتخذوه اماما يدلكم علي هداكم ، وان أحقالناس بالقرآن من عمل به وان لم يحفظه وأبعدهم منه من لم يعمل به وان كان يقرأه .
  
 هر كس قرآن بخواند ، يك دعاي مستجاب براي او ميباشد كه يا فورا اجابت ميشود و يا با تأخير .
 من قرأ القرآن كانت له دعوة مجابة ، اما معجلة واما مؤجلة .
  
بدانكه تو در حالي دنيا را مي طلبي كه مرگ ، تو را مي طلبد
 واعلم انك تطلب الدنيا والموتيطلبك
 
  از تفكر و تعقل غافل نشويد ، زيرا تفكر حيات بخش قلب آگاه و كليد درهاي حكمت است .
 عليكم بالفكر فانه حياة قلب البصير ومفاتيح ابواب الحكمة .
  
بيشتر اهل كوفه به معاويه نوشتند : ما با تو هستيم ، اگر ميخواهي ما حسن ( ع ) رادستگير ميكنيم و پيش تو ميفرستيم . بعد خيمه امام حسن ( ع ) را غارت كرده و آن حضرت را مجروح كردند . پس امام حسن ( ع ) به معاويه نوشت : همانا اين امر ( حكومت ) و جانشيني پيامبر از آن من و اهل بيت من است و براي تو و اهل بيت تو حرام است ، من اين مطلب را از رسول خدا شنيدم . سوگند به خداوند ، اگر ياراني شكيبا و آگاه به حق خويش مي يافتم ، تسليم تو نمي شدم و آنچه را مي خواستي به تو نمي دادم .
 كتب أكثر اهل الكوفة الي معاوية : فإنا معك وان شئت أخذنا الحسن وبعثناه اليك، ثم أغاروا علي فسطاطه وضربوه بحربة وأخذ مجروحا ، ثم كتب جوابا لمعاوية : انماهذا الامر لي والخلافة لي ولاهل بيتي ، وانها لمحرمة عليك وعلي أهل بيتك ، سمعته منرسول الله ( ص ) ، والله لو وجدت صابرين عارفين بحقي غير منكرين ، ما سلمت لكولا أعطيتك ما تريد .
  
پرسش صحيح نيمي از علم است ، و مدارا كردن با مردم نيمي از عقل است ، و اقتصاد و اعتدال در زندگي نيمي از مخارج است .
 حسن السؤال نصف العلم ، ومداراة الناس نصف العقل والقصد في المعيشه نصفالمؤونة .
  
از آن حضرت سؤال شد : كرم چيست ؟ فرمود : بخشش پيش از خواهش و اطعام در قحطي .
 قيل له - عليه السلام - ما الكرم ؟ قال : الابتداء بالعطية قبل المسألة واطعامالطعام في المحل .
  
از آن حضرت سؤال شد : فقر چيست ؟ فرمود : حرص به هر چيز .
قيل له - عليه السلام - ما الفقر ؟ قال : شره النفس الي كل شيء .
 
از آن حضرت سؤال شد : پستي و ناكسي چيست ؟ فرمود : به خود رسيدن و بي اعتنايي به همسر .
قيل له - عليه السلام - ما اللؤم ؟ قال : احراز المرء نفسه واسلامه عرسه .
 
پستي و ناكسي اين است كه شكر نعمت نكني .
اللؤم ان لا تشكر النعمة .
  
هيچ مردمي با هم مشورت نكند مگر اينكه به درستي هدايت شوند .
ما تشاور قوم الا هدوا الي رشدهم .
  
انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتي وعده ميدهد زير بار مسؤوليت ميرود ،و تا به وعدهاش عمل نكند رها نخواهد شد .
المسؤول حر حتي يعد ، ومسترق المسؤول حتي ينجز .
  
آن كس كه بر حسن اختيار خداوند توكل و اعتماد كند ( و به قضا و قدر الهي خوشنود باشد ) آرزو نميكند در غير حالي باشد كه خداوند برايش اختيار كرده است .
من اتكل علي حسن الاختيار من الله لم يتمن أنه في غير الحال التي اختارها الله له.
 
 خيري كه هيچ شري در آن نيست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصيبت و ناگوار است .
الخير الذي لا شر فيه ، الشكر مع النعمة والصبر علي النازلة .
  
هر كس كه پيوسته به مسجد رود يكي از اين هشت فايده نصيبش شود : آيه محكمه ،دستيابي به برادري سودمند ، دانشي تازه ، رحمتي مورد انتظار ، سخني كه او را به راه راست كشد يا او را از هلاكت برهاند ، ترك گناهان از شرم مردم و ترس ازخدا .
من أدام الاختلاف الي المسجد أصاب احدي ثمان : آية محكمة وأخا مستفادا وعلمامستطرفا ، ورحمة منتظرة ، وكلمة تدله علي الهدي ، أو ترده عن ردي ، وترك الذنوبحياء وخشية .
  
اي پسرم با هيچكس برادري مكن تا بداني كجا ميرود و از كجا مي آيد و چه ريشهاي دارد ، پس چون خوب از حالش آگاه شدي و معاشرتش را پسنديدي با او برادري كن به شرط گذشت از لغزش و كمك در تنگي .
 يا بني لا تؤاخ أحدا حتي تعرف موارده ومصادره فاذا استنبطت الخبرة ورضيت العشرةفَخه علي اقالة العثرة والمواساة في العسرة .
  
از آن حضرت سؤال شد : ترس چيست ؟ فرمود : دليري بر دوست و گريز از دشمن .
قيل له - عليه السلام - ما الجبن ؟ قال : الجرأة علي الصديق والنكول عن العدو .
  
 آن حضرت در وصف برادر ( دوست ) نيكوكارش فرمود : از همه مردم در چشم من بزرگتر بود و سر بزرگواري او در نظر من كوچكي دنيا در چشم او بود ، جهل و ناداني بر او تسلط نداشت ، اقدام نميكرد مگر بعد از اطمينان به سودمند بودن آن . نه شكايتي داشت و نه خشم و دلتنگي . بيشتر عمرش خاموش بود ، و چون لب به سخن ميگشود بر همه گوينده ها چيره بود ، ضعيف و ناتوان مي نمود ، اما هنگام نبرد شيري درنده بود . چون با دانشمندان مي نشست به شنيدن شيفتهتر بود تا گفتن . به هنگام ضرورت سخن ، سكوت خود را مي شكست . نمي گفت آنچه را عمل نمي كرد و عمل ميكرد آنچه را نمي گفت ، چون در برابر دو كار قرار ميگرفت كه نمي دانست كدام خدا پسندانهتر است آن را در نظر ميگرفت كه پسند نفسش نبود ، هيچكس را به خاطر كاري كه ميتوان از آن عذري آورد سرزنش نميكرد .
 قال - عليه السلام - في وصف أخ له صالح : كان من أعظم الناس في عيني ، وكان رأسما عظم به في عيني صغر الدنيا في عينه ، كان خارجا من سلطان الجهالة ، فلا يمد يداالا علي ثقة لمنفعة ، كان لا يتشكي ولا يتسخط ولا يتبرم ، كان اكثر دهره صامتا ، فاذاقال بذ القائلين ، كان ضعيفا مستضعفا ، فاذا جاء الجد فهو الليث عاديا ، كان اذاجامع العلماء علي ان يستمع أحرص منه علي ان يقول ، كان اذا غلب علي الكلام لميغلب علي السكوت ، كان لا يقول ما لا يفعل ويفعل ما لا يقول ، كان اذا عرض لهأمران لا يدري أيهما اقرب الي ربه نظر اقربهما من هواه فخالفه ، كان لا يلوم احداعلي ما قد يقع العذر في مثله .
  
تعجب ميكنم از كسانيكه در غذاي جسم خود فكر ميكنند ولي در امور معنوي و غذاي جان خويش تفكر نميكنند. شكم را از طعام مضر حفظ ميكنند ولي در روح و روان خويش افكارپليد و پستي را وارد ميكنند .
 عجبت لمن يتفكر في مأكوله كيف لا يتفكر في معقوله فيجنب بطنه ما يؤذيه ، ويودعصدره ما يرديه .
  
شخصي به امام حسن - عليه السلام - عرض كرد : اي پسر پيامبر خدا چرا ما از مرگ اكراه داريم و آن را دوست نداريم ؟ حضرت فرمود : چون شما آخرت خود را خراب ودنيايتان را آباد كردهايد ، بنابراين انتقال از عمران و آباداني به خرابي و ويراني را دوست نداريد .
 قال رجل للحسن عليه السلام : يا بن رسول الله ما بالنا نكره الموت ولا نحبه ؟ فقالالحسن عليه السلام : لانكم أخربتم آخرتكم وعمرتم دنياكم ، وأنتم تكرهون النقلة منالعمران الي الخراب .
  
اگر همه دنيا را تبديل به يك لقمه غذا كنم و به انساني كه خدا را از روي خلوص عبادت ميكند بخورانم ، باز احساس ميكنم كه در حق او كوتاهي كرده ام . و اگر ازاستفاده كردن كافر از دنيا جلوگيري كنم تا به آن اندازه كه جانش از شدت گرسنگي وتشنگي به لب برسد ، آنگاه جرعه اي آب به او بدهم ، خود را اسراف كار مي پندارم .
 لو جعلت الدنيا كلها لقمة واحدة لقمتها من يعبد الله خالصا لرأيت أني مقصر فيحقه ، ولو منعت الكافر منها حتي يموت جوعا وعطشا ثم أذقته شربة من الماء لرأيتأني قد أسرفت .
  
پيامبر خدا ( ص ) فرمود : هيچ بندهاي حقيقتا مؤمن نيست مگر اينكه نفس خود راشديدتر از محاسبه بين دو شريك و يا محاسبه مولا از بنده خود مورد محاسبه قراردهد .
 قال ( ع ) : قال رسول الله صلي الله عليه وآله : لا يكون العبد مؤمنا حتي يحاسبنفسه أشد من محاسبة الشريك شريكه والسيد عبده .
  
آنچه از امور دنيوي را كه طلب كردي ولي به دست نياوردي ، فراموش كن .
 اجعل ما طلبت من الدنيا فلن تظفر به بمنزلة ما لم يخطر ببالك .
  
 هر كس را كه خداوند توفيق دعا كردن بدهد ، باب اجابت را برايش باز ميكند و هركس را كه توفيق طاعت و عبادت دهد ، باب قبول را برايش باز ميكند و هر كس راكه توفيق شكر گزاري دهد ، باب افزايش نعمتها را برايش باز ميكند .
 ما فتح الله عز وجل علي أحد باب مسألة فخزن عنه باب الاجابة ، ولا فتح الرجل بابعمل فخزن عنه باب القبول ، ولا فتح لعبد باب شكر فخزن عنه باب المزيد
  
به امام مجتبي - عليه السلام - عرض شد : اي پسر پيامبر خدا در چه حالي هستي ؟فرمود : خدايي دارم كه بر من مسلط است ، و آتش جهنم در پيش روي من است ، و مرگ مرا ميخواند ، و حساب آخرت مرا احاطه كرده است ، و در قيد و بند اعمالم هستم ، نميتوانم آنچه را كه دوست دارم به دست آورم و آنچه را دوست ندارم از خود دور كنم چون انجام امور به دست ديگري است . اگر بخواهد ، مرا عذاب ميكند و اگربخواهد ، مرا مي بخشد . پس كدام فقير و محتاجي است كه محتاج تر از من باشد ؟
 قيل له عليه السلام كيف أصبحت يا ابن رسول الله ( ص ) ؟ قال : أصبحت ولي ربفوقي ، والنار امامي ، والموت يطلبني ، والحساب محدق بي ، وأنا مرتهن بعملي لاأجد ما احب ، ولا أدفع ما اكره والامور بيد غيري ، فان شاء عذبني وان شاء عفا عني ،فأي فقير أفقر مني ؟
  
وعده دادن آفت كرم و بخشش است ، و چاره آن انجام و اتمام بخشش است .
 الوعد مرض في الجود ، والانجاز دواؤه .
  
براي مجازات در خطاها و لغزشها عجله نكن ، و بين خطا و مجازات براي عذرخواهي فرصتي باقي بگذار .
لا تعاجل الذنب بالعقوبة واجعل بينهما للاعتذار طريقا .
 
 مصيبتها و ناملايمات كليدهاي پاداش و ثواب هستند .
المصائب مفاتيح الاجر .
 
نعمت ، امتحان و آزمايش الهي است . پس اگر شكر كردي ، نعمت است و اگرناسپاسي كردي ، به غضب و خشم الهي تبديل ميشود .
النعمة محنة ، فان شكرت كانت نعمة ، فان كفرت صارت نقمة .
 
 از بهره زبانت همان مقدار براي تو كفايت ميكند كه راه هدايتت را از گمراهي روشن كند .
كفاك من لسانك ما اوضح لك سبيل رشدك من غيك .
  
اي پسر آدم ، از زماني كه از مادر زاييده شدي مشغول نابود كردن عمر خود بوده اي ،پس از باقيمانده عمر خود براي آينده ( عالم آخرت ) ذخيره كن ، به درستي كه مؤمن از اين دنيا زاد و توشه برميگيرد و كافر خوش گذارني ميكند . و بعد اين آيه را تلاوت فرمودند : " و زاد و توشه برگيريد ، به درستي كه بهترين توشه تقوي است " .
يابن آدم انك لم تزل في هدم عمرك منذ سقطت من بطن امك ، فخذ مما في يدك لمابين يديك ، فان المؤمن يتزود والكافر يتمتع ، وكان عليه السلام يتلو بعد هذهالموعظة : " وتزودوا فان خير الزاد التقوي " .
  
پيامبر خدا فرموده است : هر كس آية الكرسي را بعد از نماز واجب بخواند ، تا نماز بعد در پناه و حفاظت خداست .
قال : قال رسول الله صلي الله عليه وآله : من قرأ آية الكرسي في دبر الصلاةالمكتوبة ، كان في ذمة الله الي الصلاة الاخري .
  
امام حسن ( ع ) : پيامبر خدا فرموده است : كسي كه بعد از خواندن نماز صبح درهمان محل بنشيند و مشغول ذكر خدا شود تا خورشيد طلوع كند ، براي او پرده و مانعي از آتش عذاب الهي خواهد بود .
قال : قال رسول الله صلي الله عليه وآله : من صلي صلاة الصبح ، ثم جلس في مصلاهيذكر الله حتي تطلع الشمس كان له حجابا أو سترا من النار .
  
زكات دادن هرگز موجب كم شدن مال نميشود.
ما نقصت زكاة من مال قط .
  
از پروردگارم شرم ميكنم از اينكه ملاقات كنم او را و حال آنكه من پياده به زيارتخانه او نرفته باشم .
اني لاستحي من ربي ان القاة ولم أمش الي بيته .
  
زكات دادن هرگز موجب كم شدن مال نميشود.
ما نقصت زكاة من مال قط .
  
به حضرت عرض شد چرا شما هرگز نيازمندي را نا اميد بر نميگردانيد ، اگر چه سوار بر شتر باشيد ؟ فرمود : خود من هم محتاج و نيازمند درگاه خداوند هستم و دوست دارم كه خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم در حالي كه نيازمند هستم ، نيازمندان را نا اميد كنم . عادت خداوند اين است كه نعمتهايش را بر من ارزاني بدارد و عادت من هم اين است كه نعمتهايش را به بندگانش عطا كنم ، و ميترسم كه اگر از اين عادت خود دست بردارم خداوند هم دست از عادت خود بردارد .
قيل له : لأي شيء لا نراك ترد سائلا وان كنت علي ناقة ؟ فقال عليه السلام : انيلله سائل ، وفيه راغب ، وانا استحيي أن اكون سائلا وأرد سائلا ، وان الله عودنيعادة أن يفيض نعمه علي وعودته أن أفيض نعمه علي الناس فأخشي إن قطعت العادة أنيمنعني العادة .
  
اي كساني كه اهل خوش گذراني و لذات دنيا هستيد ، بدانيد كه اين لذات باقي ماندني نيست ، و مغرور شدن به سايه اي كه زوال پذير است ، حماقت است .
كان الحسن بن علي عليهما السلام يتمثل : يا أهل لذات دنيا لا بقاء لها اناغترارا بظ-ل زائ-ل حم-ق
  
كسي كه خدا را بشناسد ، او را دوست ميدارد و كسي كه دنيا را بشناسد ، در آن زهد مي ورزد . و شخص مؤمن عمل لهو و بيهوده انجام نمي دهد مگر وقتي كه غافل مي شود ، و هنگامي كه متوجه كار بيهوده خود شد ، محزون ميگردد .
من عرف الله أحبه ومن عرف الدنيا زهد فيها ، والمؤمن لا يلهو حتي يغفل ، فاذاتفكر حزن .
  
از آن حضرت سؤال شد زندگي چه كسي از همه بهتر است ؟ فرمود : كسي كه مردم را درزندگي خود شريك كند .
قيل له عليه السلام من أحسن الناس عيشا ؟ قال : من أشرك الناس في عيشه .
  
قدر نعمتهاي پروردگار تا موقعي كه پا برجاست مجهول و ناشناخته است ، و زماني شناخته ميشود كه از دست رفته باشد .
تجهل النعم ما اقامت ، فاذا ولت عرفت .
  
امام حسن مجتبي - عليه السلام - به هنگام ورود به مسجد سر را به طرف آسمان بلند ميكرد و ميفرمود : پروردگارا ! مهمان تو جلو درب خانه ات ايستاده است . اينيكوكار ! بنده گناهكار و بدرفتار به درگاهت شتافته ، از زشتيهايي كه مرتكب شده به خاطر زيبايي هايي كه در نزد توست درگذر ، اي بخشنده و كريم .
كان عليه السلام اذا بلغ المسجد رفع رأسه ويقول : الهي ضيفك ببابك يا محسن قداتاك المسيئ ، فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك ، يا كريم .
  
هيچ حقي كه باطلي در آن نباشد مانند مرگ نديدم كه شبيه تر باشد به باطلي كه حقي در آن نيست .
ما رأيت حقا لا باطل فيه أشبه بباطل لا حق فيه من الموت .
  
ما تجربه كرديم و تجربه كنندگان نيز تجربه كردند ، ولي چيزي مفيدتر از وجود صبر و پرضررتر از نبود صبر نديديم . با صبر همه امور اصلاح ميشود و چيزي جاي آن رانمي گيرد .
جربنا وجرب المجربون ، فلم نر شيئا انفع وجدانا ولا أضر فقدانا من الصبر ، تداويبه الامور ، لا يداوي هو بغيره .

http://tebyan.net/index.aspx?pid=46814