4.2/6 (11 votes cast)

میلاد امام خمینی
Fri 6th Jul 2007
ولادت رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی بر همه عزیزان مبارک باد



در محفل دوستان به جز یاد تو نیست                                        آزاده نباشد آن که آزاد تو نیست

سلام بر روح بلندت که آسمانها در وسعتش گم می شد! سلام بر دستان نوازشگرت که شانه های بشریت را از زیر یوغ بندگی و بردگی بیرون کشید. از خدا بخواه که زلال معرفتی را که در دل کویری ما جاری نمودی، هرگز خشکی نبیند.

 

در روز بيستم جمادي الثاني 1320 هجري قمري مطابق با 30 شهريور 1281 هجري شمسي (24 سپتامبر 1902 ميلادي) در شهرستان خمين از توابع استان مركزي ايران در خانواده اي اهل علم و هجرت و جهاد و در خانداني از سلاله زهراي اطهر سلام الله عليها، روح الله الموسوي الخميني پاي بر خاكدان طبيعت نهاد.

او وارث سجاياي آبا و اجدادي بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم و كسب معارف الهي كوشيده اند.
 
پدر بزرگوار امام خميني مرحوم آيه الله سيد مصطفي موسوي از معاصرين مرحوم آيه الله العظمي ميرزاي شيرازي (رض)، پس
از آنكه سالياني چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامي را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين ملجا مردم و هادي آنان در امور ديني بود. در حاليكه بيش از 5 ماه از ولادت روح الله نمي گذشت، طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت، نداي حق طلبي پدر را كه در برابر زورگوئيهايشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسير خمين به اراك وي را به شهادت رساندند. بستگان شهيد براي اجراي حكم الهي قصاص به تهران (دارالحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجراي عدالت اصرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد.

بدين ترتيب امام خميني از اوان كودكي با رنج يتيمي آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وي دوران كودكي و نوجواني را تحت سرپرستي مادر مومنه اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آيه الله خوانساري (صاحب زبده التصانيف) بوده است و همچنين نزد عمه مكرمه اش (صاحبه خانم) كه بانويي شجاع و حق جو بود، سپري كرد اما در سن 15 سالگي از نعمت وجود آن دو عزيز نیز محروم گرديد.

حضرت امام از سنين كودكي و نوجواني با بهره گيري از هوشي سرشار، قسمتي از معارف متداول روز و علوم مقدماتي و سطح حوزه هاي دينيه، از آن جمله ادبيات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمين و علماي منطقه (نظير آقا ميرزا محمود افتخار العلما، مرحوم ميرزا رضا نجفي خميني، مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي، مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگاني و مرحوم آقا عباس اراكي و بيش از همه نزد برادر بزرگش آيه الله سيدمرتضي پسنديده) فرا گرفت و در سال 1298 ه.ش عازم حوزه علميه اراك شد.

 

 تحصيل و تدريس

اندكي پس از هجرت آيه الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي رحمه الله عليه (نوروز 1300 هجري شمسي، مطابق با رجب المرجب 1340 هجري قمري) امام خميني نيز رهسپار حوزه علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلي علوم حوزوي را نزد اساتيد حوزه قم طي كرد. كه مي توان از فرا گرفتن تتمه مباحث كتاب مطول (در علم معاني و بيان) نزد مرحوم آقا ميرزا محمد علي اديب تهراني و تكميل دروس  سطح نزد مرحوم آيه الله سيدمحمد تقي خوانساري، و بيشتر نزد مرحوم آيه الله سيد علي يثربي كاشاني و دروس خارج فق و اصول نزد زعيم حوزه قم آيه الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي رضوان الله عليهم نام برد.

روح حساس و جستجوگر امام خميني باعث مي شد تا ايشان تنها به ادبيات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نكند و به ديگر رشته هاي علمي نيز علاقمندانه روي آورد. از اينرو همزمان با فراگيري فقه و اصول نزد فقها و مجتهدين وقت به فراگيري رياضيات و هئيت و فلسفه نزد مرحوم حاج سيدابوالحسن رفيعي قزويني و ادامه همين دروس به اضافه علوم معنوي و عرفاني نزد مرحوم آقا ميرزا علي اكبر حكمي يزدي و عروض و قوافي و فلسفه اسلامي و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شيخ محمد رضا مسجد شاهي اصفهاني و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آيه الله حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي و عاليترين سطوح عرفان نظري و عملي را به مدت شش سال نزد مرحوم آيه الله آقا ميرزا محمد علي شاه آبادي ـ اعلي الله مقاماتهم ـ بپردازد.

پس از رحلت آيه الله العظمي حايري يزدي تلاش امام خميني به همراه جمعي ديگر از مجتهدين حوزه علميه قم به نتيجه رسيد و آيه الله العظمي بروجردي (رض) به عنوان زعيم حوزه علميه عازم قم گرديد. در اين زمان. امام خميني به عنوان يكي از مدرسين و مجتهدين صاحب راي در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته مي شد و زهد و وارستگي، تعبد و تقواي او زبانزد خاص و عام بود. همين خصلتهاي متعالي كه از طريق سالها مجاهده با نفس و رياضتهاي شرعي و تجربه مباني و مفاهيم عرفاني در متن زندگي شخصي و اجتماعي به دست آمده بودند و همچنين مشي سياسي حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كيان حوزه ها و اقتدار روحانيت و زعامت ديني به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزها ي خطير و پر  آشوب بود، اين عوامل موجب مي شدند تا آن حضرت عليرغم شايستگيها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خويش را در خدمت به تحكيم حوزه تازه تاسيس علميه قم و به عنوان مدافعي دلسوز در كنار آيه الله العظمي حايري و آيه الله العظمي بروجردي  باقي بماند. پس از رحلت آيه الله بروجردي نيز امام خميني علي رغم رويكرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامي به ايشان به عنوان يكي از مراجع تقليد، از هر گونه اقدامي كه شائبه موقعيت طلبي و مقام خواهي داشته باشد به شدت پرهيز داشت و دوستان خويش را همواره به بي اعتنايي به اينگونه مسائل فرا مي خواند. در زماني كه آگاهان جامعه اسلامي گرد وجود او را به عنوان منادي اسلام راستين گرفتند و آرزوهاي خويش را در تقوي و علم و آگاهيهاي وي يافتند، كمترين تغييري در مشي و منش امام خميني پديد نيامد و اين تكيه كلام هميشگي او بود كه مي فرمود:

«من خود را خادم و سرباز اسلام و ملت مي دانم».

حضرت امام طي سالهاي طولاني در حوزه علميه قم به تدريس چندين دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامي در مدرسه فيضيه، مسجد اعظم، مسجد محمديه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسي و .... همت گماشت و در حوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجد شيخ اعظم انصاري (ره) معارف اهل بيت و فقه را در عاليترين سطوح تدريس نمود و در نجف بود كه براي نخستين بار مباني نظري حكومت اسلامي را در سلسله درسهاي ولايت فقيه بازگو نمود. به گفته شاگردان ايشان درس امام خميني از معتبرترين كانونهاي درسي حوزه محسوب مي شد و در برخي از دوره هاـ سالهاي تدريس در حوزه علميه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسيده بود كه در ميان آنان دهها تن از مجتهدين مسلم و شناخته شده حاضر بودند و از مكتب فقه و اصول امام خميني بهره مي بردند. از بركات سالها تدريس امام خميني تربيت صدها و بلكه به اعتبار مدت طولاني تدريس هزاران عالم و فرزانه اي بوده است كه هر يك از آنها اينك روشني بخش حوزه هاي ديني اند و مجتهدان و فقيهان و عرفاي برجسته و مطرح امروز در حوزه علميه قم و ديگر مراكز ديني در زمزه شاگردان مكتب آن حضرت مي باشند و متفكراني همچون علامه شهيد استاد مطهري و شهيد مظلوم دكتر بهشتي افتخارشان اين بود كه سالها از محضر آن عارف كامل فيض برده اند. و امروزه چهره هاي درخشان روحانيتي كه انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي را در مصادر امور كشور راهبري مي كنند از تربيت يافتگان مكتب فقهي و سياسي امام خميني بشمار مي روند.

یاد و خاطر این بزرگمرد تاریخ ساز روزگار، رهبر شایسته و فقید ایران همیشه جاودان و گرامی است.



گزیده رباعیات امام خمینی

دل خواب
چشم تو و خورشيد جهانتاب كجا؟    ياد رخ دلــــــــدار و دل خواب كجا؟
با اين تن خاكى، ملكوتى نشوى      اى دوست تراب و ربّ الاَرباب كجا؟
 
جمهورى اسلامى
جمهورى اسلامى ما جـــــاويد است          دشمن ز حيات خويشتن، نوميد است
آن روز كه عالم ز ستمگر خالى است         ما را و همه ستمكشان را عيد است
 
تشنه پاسخ
اى دوست، هر آنچه هست، نورِ رُخ تو است       فرياد رس ِ دل، نظرِ فرّخ تو است
طى شد شب هجر (قدر) و مطلع فجر نشد       يارا! دل مرده، تشنه پاسخ تو است
 
ما عرفناكَ
فاطى كه ز من نامه عرفانى خواست         از مورچه‏اى، تخت سليمانى خواست
گــــويى نشنيده "ما عرفناك" از آنك          جبريل از او نفخه رحمــــانى خواست
 
عشق 
آن دل كه به ياد تو نباشد، دل نيست               قلبى كه به عشقت نتپد جز گِل نيست
آن كس كه ندارد به سر كوى تو، راه                  از زندگى بى ثمرش حاصل نيست
 
پرچم 
اين عيد سعيد، عيد حزب اللّه است        دشمن زشكست خويشتن، آگاه است
چــــون پرچم جمهورى اسلامى ما          جــــــاويـــــد به اسمِ اعظمِ اللّه است
 
رها بايد شد
از هستــــــــــــىِ خويشتن، رها بايد شد        از ديو خودىّ خود، جدا بايد شد
آن كس كه به شيطان درون سرگرم است       كى راهى راه انبيا خواهد شد؟
 
همراز
آن شب كه همه ميكده ها باز شوند         يارانِ خــــرابات هـــــم آواز شوند
فــــــــارغ ز رقيب، در كنـــــارِ محبوب          طومار فراق بسته، همراز شوند
 
راحت دل
اى ياد تـــــــو، راحت دل درويشان      فــــرياد رسانِ مشكل درويشان
طور و شجر است و جلوه روى نگار    ياران! اين است حاصل درويشان
 
اسير
فخر است براى من، فقيرِ تو شدن      از خويش گسستن و اسيرِ تو شدن
طــــــــــوفان زده بلاى قهرت بودن       يكتـــا هدفِ كمـــــان و تير تو شدن
 
مجنون شو 
اى مرغ چمن، از اين قفس بيرون شو     فردوس، تو را مى طلبد، مفتون شو
طــــاووسى و از ديـــار يــــار آمده اى      يادآور روى دوست شو، مجنون شو
 
مجنون
يا رب، نظـــــرى ز پاكبازانم ده      لطفى كن و ره به‏دلنوازانم ده
از مدرسه و خانقهم، باز رهان     مجنون كن و خاطرِ پريشانم ده
 
فرزانه من
از ديده عاشقان، نهان كى بودى؟      فرزانه من، جدا ز جان كى بودى؟
طوفان غمت ريشه هستى بركند       يارا، تو بريده از روان كى بودى؟
 
 
بَردار حجاب  !
 
تا كوس "اَنَاالحق" بزنى، خودخواهى     در سرّ هويّتش تو ناآگاهى
بَـــــردار حجــاب خويشتن از سر راه       با بودن آن، هنوز اندر راهى
 
 
محفل دوست
در محفل دوست، نيست جز دود و دمى      در حلقه صوفيـــان، نه "لا"، نه "نعمى"
گر شادى و غم مــى‏طلبى، بيرون شو          اينجا نتوان يافت، نه شادى، نه غمى

Get the Flash Player to see this player.