4.7/6 (13 votes cast)

Dr Rezaei memorial
Wed 14th Mar 2007 - 6:45 PM
Memoial program on the anniversary of the passing away of Dr Rezaei

Dear members,

It is now a year since the departure of our dear brother, Dr. Rezaei. He was a true lover of the Ahlul Bayt (AS) and never denied help to any of his fellow brothers and sisters. A devoted Muslim and follower of the Wilayah, he was always amongst the very first people who helped out in preparation of the majalis of Aba-Abdellah (AS) and the Ahlul Bayt (AS). His work with Mohebban-Al-Mahdi's youth group and also in the Quran classes will always stay with us.

May Allah grant him the fellowship of his master, Aba-Abdellah (AS) and the Ahlul Bayt (AS) in Jannah, and his family patience, specially his two daughters -Aamin.

With grief and sorrow, ISA Manchester is inviting you to a short memorial program for Dr. Rezaei, Tonight (Wed 14th March). The program will run in conjunction with the end of Safar programs at Manchester Islamic Institute. The program will start at 6:45pm with Jama’at Prayer.

We hope to see you there.

     
   Poster (180 K)                         Flash (1.1 MB)

Regards,
Anjoman Eslami Manchester (ISA-Manchester)


هوالباقی

گرچه 

     بار دگر فصل بهار آمده           فصل می و نوش و کنار آمده
 کرده چمن منظر دلهای تنگ       پرده ی دیرینه ی خوش آب و رنگ

اما
                 
لاله صفت تا به دلی هست داغ                   کی کشدش طبع به توصیف باغ
گل خوش و زیباست به گلزارها                   گر نبود زردی رخسارها
لشکر غم چون به دلی حمله کرد                  نغمه ی قمری نبرد رنگ زرد

قاصدک بهار امسال خبر خزان گلی از گلستان یاران را به جمع ما آورد. دوستی که دفتر خاطرات همه ی ما را پر کرده است از یادمان های شیرین. مهاجری مجاهد که عزم سفر کرده و پای بر سرزمین غربت گذارده تا تعهد خویش را با تخصص کامل کند و گوهر علم را سفتن آغاز کند. بال علم را قوتی بخشد و همراه بال بی مثال تقوایش خود را برای پروازی عاشقانه به سوی دوست مهیا کند. شجره ی وجودش بار علم را برداشته و هر روز خمیده تر می شود. وجود وارسته اش آراسته نور علم می شود، مجهول ها معلوم و معماها آسان، اما علم حجابش نمی شود و در سیه بازار دنیا که گاهی علم می خرند و فخر می فروشند مردی می خرد و دل می فروشد.

گرچه بار سنگین سرپرستی مادر و خواهر و برادر بی سرپرست قامت رعنایش را خمیده کرده لیکن لبخند چهره اش گواه قلبی "راضیه" است، غوطه ور در دریای "مرضیه" ی حق و منتظر دعوت "ارجعی" و سکونت در "جنتی". دل بی قرار است و در جستجوی حقیقت ناب. هر جا ذکری از دوست است خانه ی اوست. نه رنگ می شناسد و نه ننگ می پذیرد. خیمه ی حسین این بزرگترین استاد عشق که برپا می شود دیگر آرام و قرار ندارد. وقت ترک درس و مشق و قیل و قال است. عاشورا میقاتی دیگر و شب عاشورا شب مراد است. کنج آشپزخانه، کنار دیگ گداخته، خلوتی برای عشق بازی.

این وجود خستگی ناپذیر باید دست گیر دوستان نیز باشد. امشب کسی در بیمارستان چشم به راه دوستی است. او حاضر و مهیاست. فردا دوستی دیگر و نیازی دیگر. امروز میلاد یوسف زهراست باید عشق و ارادت را به کودکان و نوجوانان هم آموخت. به کلاس  و مدرسه سری می زند و سرود شیرین "یا مهدی" را به آنان می اموزد.

با آنکه ساکت و بی ادعاست اما هر جا که حق کم رنگ می شود یک تنه فریاد می شود و مردانه و به دور از مصلحت اندیشی بانگ حق بر می دارد.
 روزها و سال ها  به سرعت می گذرند و اکنون زمان بازگشت به سرزمین علم و عشق و ایمان فرا می رسد. مادر وطن آغوش باز می کند و بی صبرانه انتظار می کشد. اما باید گرد  و خاک سرزمین کفر و غربت را از جانش برگیرد و تن در آب زمزم شستشو دهد و خستگی خسته کردن شیطان نفس را از تن نازکش در خاک وحی بزداید. زیارت خانه ی دوست اجر صبر عزیزانش می شود. یک یک دوستان را حلالیت طلب می کند. آب و آیینه و قرآن می آورند. اشک های شوق و فراق روان. دوستان عکس یادگاری می گیرند. آرزوی دیدار می کنند. آدرس ها رد و بدل می شود. به ما هم سر بزنید دلمان برایتان تنگ می شود.

کعبه را طواف می کند. به خاک و طن پا می گذارد. اما... اما هنوز خاک وطن شربتی از لب لعلش نچشیده و هنوز فرزندان ایران زمین الفبای صداقت و تعهد را از او به تمامی نیاموخته اند و هنوز روی مه پیکر او سیر ندیده اند که پاک پاک قدم بر افلاک گذاشت و دعوت حق را لبیک گفت و در کنار چشمان نگران" لاله" ی خویش لاله صفت سر بر خاک نهاد و هزار آرزوی دیدار را به اه و افسوس بدل کرد. بهار را خزان کرد و گرد غم را بر چهره دوستان و دو گل معصوم و همسر صبور خود نشاند.
آری
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود                 بار بست و به گردش نرسیدیم و برفت.

و این تنها ورقی است از دفتر خاطرات و خاطره ی مردی از تبار " مردان مرد".

 

روحش شاد و بر سفره مولایش حسین (ع) میهمان باد.